تبليغاتX
....هو 110....

 بیگانگی و آشنایی درویش

بیگانگی‌های مردم در اثر تضاد خواست ها و تمایلات و منافع آنان است. درویش که نه در فکر توانگری و نه در یاد سروری است و نه در سر هوای بلند پروازی دارد با کسی نمی‌تواند بیگانه باشد. بنا به گفته سعدی :

"آن کز توانگری و بزرگی و خواجگی بیگانه شد     به هرکه رسید آشنای اوست"

به زبانی دیگر هر که در دل از غیر حق بیگانه باشد به ظاهر با همه آشنا است، زیرا جز حق نمی‌بیند . مردم از آنجا که خود را می‌بینند با دیگران بیگانه اند و هرچه این خودبینی بیشتر باشد بیگانگی زیادتر خواهد بود. درویش به عکس از خود بیگانه است و با مردم آشنا .

پس درویش با همه آشنا است .

یا علی مدد

 

نوشته شده در سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 9:4 قبل از ظهر توسط درویش علی| |

 

 تحمل درویش  

 

((من)) یا به زبانی ((نفس))، از محیط خارج متأثر میشود و این انفعال بصورت خشم و یا رنجش و غیره ظاهر می‌گردد . درویش اهل من و ما نیست، پس نه می‌رنجاند و نه می‌رنجد .امتیاز انسانهای خوب این است که کسی را نمی‌رنجانند اما ممکن است برنجند. درویش نه سودای رنجاندن دارد و نه مایه رنجیدن. او اهل تحمل است و بدون اینکه تأثری نشان دهد همه خلق خدا را چه نیک و چه بد می‌پذیرد .هرکه برنجد کسی است و هرکس کسی باشد درویش نیست، بلکه دوبین  و کافر است و درویش مومن و موحد. این است که حافظ می‌گوید :

       "وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم                   که در طریقت ما کافریست رنجیدن"

 پس درویش نمی رنجد .

یا علی مدد

نوشته شده در دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 7:30 قبل از ظهر توسط درویش علی| |

 

 ادب درویش

 

ادب درویش ترک خودپرستی و خودبینی است و این معنی در دل درویش باید رعایت شود تا به تدریج در ظاهر او نیز اثر بگذارد. اما اگر بدون رعایت این معنی در باطن، به ظاهر وانمود کند که مردی مودّب و افتاده است، سودی ندارد. این است که مولوی گوید : (( پیش اهل، ادب بر باطن است . )) زیرا بزرگان طریقت از لابلای حرکات ظاهر کیفیت حال باطن را تمیز می‌دهند و فریب ظاهر را نمی‌خورند .
گویند درویشی پیش شیخ به حرمت ایستاده‌بود چنانکه در نماز ایستد. شیخ گفت: نیکو استاده‌ای اما بهتر از این آن باشد که تو نباشی. چه بسا فروتنی و ادب بی حد ظاهر که نماینده خودبینی و خودپرستی زیاد باطن باشد .

 پس درویش در ظاهر و باطن مودّب است

یا علی مدد

نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 9:35 قبل از ظهر توسط درویش علی| |
 

 خلوت در انجمن درویش

 

درویش ظاهرش با خلق است و باطنش با حق . تن و جانش با مردم است دلش از آنان گم . به ظاهر با همه آشنا ست و در باطن از همه بیگانه در آشکارا همه را می پذیرد اما در نهان جز با محبت حق قرار نمیگیرد . درویش در حالی که در جمع است تنهاست و می گوید :

هرگز وجود حاضر و غایب شنیده ای                     من در میان جمع و دلم جای دیگر است

پس درویش به ظاهر با خلق و در باطن با حق است

یا علی مدد

نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 8:13 قبل از ظهر توسط درویش علی| |

 

 زهد درویش

 

زاهد از دنیا اعراض کند و به آخرت روی آرد ، درویش از دنیا و آخرت روی بگرداند و به حق گراید. زاهد به طمع آخرت از دنیا  کناره گیرد و درویش به عشق حق از خود چشم پوشد . زاهد به یاد حور و قصور یاد دنیا نکند ، درویش به یاد حق خود را فراموش کند ، زاهد از لذت آتی بهشت خودپرستی آغاز کند و درویش از مستی آنی دیدار حق ترک هستی کند . گویند بایزید قدس سره فرمود :مدت زاهدی بایزید سه روز بود > روز اول دنیا و مافیها ، روز دوم از آخرت مافیها و روز سوم از ماسوی الله تعالی  <

 

پس زهد درویش ترک ماسوی حق است

یا علی مدد

نوشته شده در شنبه بیستم مهر 1387ساعت 11:42 قبل از ظهر توسط درویش علی| |

 

 

 ذکر درویش

 

درویش عاشق حق است . همچنانکه در عشق مجازی عاشق همیشه بیاد معشوق است درویش هم در عشق حقیقی دلش پیوسته متوجه حق است و در این کار معتقد است که ؛

یک چشم زدن غافل از آن مــاه نباشی                    شــاید نگاهـی کنــد آگــــاه نبــــــــاشی

در حقیقت ذکر به منزله جاروبی است ، که به همت پیر طریق ، غیر حق را از دل درویش دور سازد ، تا به حدی که سرانجام غبار هستی او را نیز بر می اندازد و می گوید :

ز بس کردم خیال تو ، تو گشتم پای تا سر من  تو آمد خورده خورده ، من رفت آهسته آهسته .

پس درویش پیوسته بیاد حق است

یا علی مدد

نوشته شده در یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 2:8 بعد از ظهر توسط درویش علی| |

 

            سیر الی اللّه            

 

سلوک چیست؟

بدان که سلوک در لغت عرب، عبارت از رفتن است علی الاطلاق. یعنی رونده شاید که در عالم ظاهر سیر کند و شاید که در عالم باطن سیر کند و به نزدیک اهل تصوف، سالک عبارت از رفتن مخصوص است و همان سیر الی اللّه‏ و سیر فی اللّه‏ است و سیر الی اللّه‏ نهایت دارد و سیر فی اللّه‏ نهایت ندارد و اگر این عبارت فهم نمی‏کنی به عبارت دیگر بگویم.

بدان که به نزدیک اهل تصوف، سلوک عبارت از رفتن است از اقوال بد به اقوال نیک و از افعال بد به افعال نیک و از اخلاق بد به اخلاق نیک و از هستی خود به هستی خدای.

یعنی چون سالک بر اقوال و افعال و اخلاقْ ملازمت کند، معارف روی نماید و چیزها را چنان‏که چیزها هست بداند و ببیند و چون معارف روی نمود و در معارف به کمال رسید، چیزها را چنان‏که چیزها هست دانست و دید. عارف آن باشد که از هستی خود بمیرد و به هستی خدای زنده شود؛ اگر چه سالک را هرگز هستی نبود اما می‏پنداشت مگر هست. آن پندار تا برخاست و مقصود سالکان و مطلوب طالبان این است.

یعنی کمال آدمی در جهان چند است ـ اقوال نیک و افعال نیک و اخلاق نیک و معارف ـ هر که در این چهار چیز به کمال رسید به کمال خود رسید.

نیتِ سالک

ای درویش! باید که نیت سالک در ریاضات و مجاهدات آن نباشد که طلب خدا می‏کنم از جهت آنکه خدای با همه است و حاجت به طلب کردن نیست و وجود همه از اوست و بقای همه بدوست «و بازگشت همه به اوست» بلکه خودْ همه اوست.

و دیگر آن که باید که آن نباشد که طلب طهارت و اخلاق نیک می‏کنم و آن نباشد که طلب علم و معرفت می‏کنم و آن نباشد که طلب کشف اسرار و ظهور انوار می‏کنم.

زیرا که اینها هر یک به مرتبه‏ای از مراتب انسانی مخصوص است و چون سالک به این مرتبه رسد، اگر خواهد و اگر نخواهد آن چیز که به آن مرتبه مخصوص است، ظاهر شود و اگر بدان مرتبه نرسد امکان ندارد که چیزی که به آن مرتبه مخصوص است ظاهر شود.

همتِ عالی

ای درویش! چیزها پیدا آید که چشم سالک هرگز ندیده باشد و گوشش نشنیده باشد و در خاطر سالک هرگز نگذشته باشد تا سخن دراز نشود و از مقصود باز نمانیم.

سالک باید بلند همت باشد، تا زنده است در کار باشد و بر سعی و کوشش مشغول بود که علم و حکمت خدای نهایت ندارد.

ای درویش! جمله مراتب درخت در تخم درخت، موجود است. باغبان حاذق به تربیت و پرورش آن درخت باید سعی کند تا تمام ظاهر شود. هم‏چنین طهارت و اخلاق نیک و علم و معرفت و کشف اسرار و ظهور انوار جمله در ذات آدمی موجود است. صحبت دانا و تربیت و پرورش می‏باید تا تمام ظاهر شود.

نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 2:31 بعد از ظهر توسط درویش علی| |

 

 کار درویش

 

درویش نیروی خود را در راه معشوق صرف می کند زیرا می داند اگر نیروی خود را نه در طریق حق بکار اندازد بی شک در راه باطل هدر خواهد رفت . بنابر این کار درویش در جهت سازندگی و کارهای مفید اجتماعی است و بدینوسیله بر عطای حق ارج می نهد و ناسپاسی نمی کند . درویش هر کاری را که در اجتماع عهده دار باشد در کمال صداقت و بهتر و بیشتر از دیگران انجام میدهد ، زیرا در کارش رضایت حق را در نظر دارد نه منافع فردی را . بهمین دلیل بیشتر مشایخ طریق در زمان خود عهده دار کاری بوده اند . درویش معتقد است کسی که از دسترنج دیگران زندگی می کند نمی تواند حق پرست باشد ، زیرا رسول خدا(ص) فرموده است :

< لادین لمن لامعاش له – هر که معاش ندارد دین ندارد >

پس انسان بیکاره درویش نیست .

یا علی

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 10:32 قبل از ظهر توسط درویش علی| |

 

 راه درویش

 

 هر کدام از ارباب ملل و نحل به راهی گام مینهند تا چیزیی شوند یا چیزی بیابند یا بجایی رسند . درویش راهی را میرود تا نباشد و خود را گم کند و در دوست فنا شود .

خواجه عبدالله انصاری فرماید :(( الهی نیستی ، همه را مصیبت است و مرا غنیمت . ))

پس آنکه در طریق عشق قدم می نهد که به مقام هایی نائل آید ، اولین گام را کج نهاده است .

مولوی حکایتی زیبا دارد که می فرماید :(( عاشقی در خانه معشوق را بزد . معشوق پرسید کیستی ؟ گفت منم عاشقِ تو . معشوق گفت برو که عاشق نه ای . سالی چند بگذشت دیگر باره عاشق آمد و درِ خانه  معشوق بکوفت و معشوق گفت که ای ؟ عاشق گفت : تویی . معشوق جواب داد : اکنون در آی که درست آمده ای! ))

پس درویش می رود که نباشد .

یا علی

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 10:1 قبل از ظهر توسط درویش علی| |