زاهدا
من که خراباتی و مستم
به تو چه؟
ساغر و باده بود بر سر دستم
به تو چه؟
تو اگر گوشه ی محراب نشستی
صنمی گفت چرا؟
من اگر گوشه ی میخانه نشستم
به تو چه؟
آتش دوزخ اگر قصد ِ تو و ما بکند
تو که خشکی چه به من؟
من که تر هستم
به تو چه؟
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388ساعت
6:49 بعد از ظهر توسط درویش علی| |



