تصوف از كتاب حدائق السياحه
در كتاب غوالي اللئالی ابن جمهور اللحساوي كه ملا محمد باقر در فهرست بحار الانوار نسبت آن كتاب را به ابن جمهور داده است روايت شده كه قال امير المومنين (ع) التصوف احرف تاء و صاد و واو و فاء و التاء ( ترك و توبه و تقي و الصاد صبر و صدق و صفاء و الواو ورد و ود و وفاء و الفا فرد و فقر و فناء يعني حضرت سرور اوليا علي مرتضي (ع) فرمود كه تصوف كسي راست كه متصف باشد بمعني چهار حرف بترتيب حروف كه مجموع آن دوازده وصف شود پس مي آيد كه شخص مسمّي به اين اسم بصفات دوازده گانه موصوف باشد تا آنكه موضوع له حقيقي اين لفظ تواند بود و هر كس كه جامع صفات مذكوره نباشد اطلاق اين بر او مجاز خواهد بود مانند آنكه شخص مبتدي كه تحصيل علم مي كند و او را ملا گويند.
1. ترك 2. توبه 3. تقوي4. صبر 5. صدق 6 . صفا7. ورد( ذكر ) 8. وُد 9. وفا 10 . فرد 11. فقر 12. فناء
و ترتيب اوصاف مذكوره و تحصيل آن اول ترك هوا و توبه نمودن و رجوع كردن از معاصي كه صادر شده و تحصيل مرتبه تقوي است و هر مرتبه موقوف است به حصول مرتبه ماقبل پس تا آنكه سه مرتبه اول حاصل نشود داخل در مراتب مرتبه ثانيه نمي گردد و اين موافق است با آيه كريمه (ان اولياء و الا المتقون) زيرا كه صبر و صدق و صفا از اخلاق حميده از اوصاف اولياء است و اين مرتبه ثانيه است اولي از مرتبه ولايت و معرفت است و مسمّي بعين اليقين و اول ظهور آثار ولايت و تصرف است . ورد وُدّ وفا كه در مرتبه ولايت و معرفت مي باشد پس از حصول مرتبه اول و ثانيه است اولي از مرتبه شريعت و آن را صدق اليقين گويند و مرتبه چهارم كه فرد و فقر و فناست و مرتبه سيم از ولايت و معرفت است و آن مرتبه مسمّي بحق اليقين است . هر گاه در اين حديث بنظر صافي تأمل كرده شود جميع آنچه مشايخ صوفيه در بيان منازل و سلوك در كتب خود ضبط نموده و قرار داده اند استنباط مي توان نمود زيرا كه چهار حرف عبارت است از چهار مرتبه سير و سلوك و اسفار و مقام مجملاً آنكه:
1- سير الي الله 2- سير مع الله 3- سير في الله 4- سير في الخلق
1- مقام شريعت 2- مقام طريقت 3- مقام معرفت 4- مقام حقيقت
1- عالم ناسوت 2- عالم ملكوت 3– عالم جبروت 4- عالم لاهوت
1- علم اليقين 2- صدق اليقين 3- عين اليقين 4- حق اليقين
شهادت حضرت شاه کربلا مولا حسین (ع) و یاران باوفای ایشان
بر تمامی مریدان اهل بیت و سالکین الی الله تسلیت باد

ای حسین! ای فرزند شریفترین انسان، ای معشوق جانهای شیفته حق و حقیقت و ای امید حیات پاکان اولاد آدم. داستان خونین تو در دشت سوزان نینوا، قرنها پیش از آنکه چشم به این دنیا باز کنیم، به وقوع پیوست و ما و گروهی از کاروانیان گذرگاه حیات پرمعنا، به حکم جریانِ منظمِ زندگی در جویبار زمان، از دیدار جمالِ زیبایِ ربّانیِ تو و یاران بینظیرت محروم گشتیم؛ یاران باوفایی که با شکوفایی درخشانترین سعادت و فضیلت انسانی در دل، چره برافروختند و با بال و پری که از اعماق جانشان روییده بود، در چند لحظه از تنگنای عالم خاک، در اوج عالم پاک به پرواز درآمدند. افسوس که ما از تقدیم جانمان در آن طَبَق اخلاص ـ که در آن روز خونبار، جان هفتاد و دو تن انسان کامل را به پیشگاه الهی عرضه کرد ـ محروم ماندیم!



