روح و جسم
بر گرفته شده از رسالهی درویشیّه اثر میرسید علی همدانی
ای عزیز! بدان که حق جلّ و علا آدمی را از دو جوهر مختلف آفریده است؛ جوهری لطیف و نوارنی که آن را روح خوانند و جوهری کثیف و ظلمانی که آن را جسم گویند و هر جوهری را از این دو جوهر، غذایی و صحّتی و مرضی است و هر مرضی را دوایی خاص است.
چنان که غذای بدن، نان و آب است، غذای دل و روح، ذکر و محبت و معرفتِ حق است و علامت مرض هر جوهری از این جواهرِ روحانی و جسمانی آن است که غذای مخصوصش منافیِ طبعِ او گردد.
نشانِ بیماریِ تن آن است که به سببِ مواد فاسده از غذا متنفر شود و رغبت طعام در وی نماند همچنین نشانِ بیماریِ دل آن است که به واسطهی شواغل دنیوی و لذاتِ نفسانی و مألوفاتِ جسمانی از لذتِ حلاوتِ ذکر و ذوق اسرار معرفت و محبتِ حق محروم ماند و با ذکر حق انس نگیرد و اگر طاعتی کند با نامِ حق بر زبان راند، از سرِ رسم و عادت باشد و از انوارِ روح و صفای مناجاتِ حضرتِ صمدیّت، هیچ بهرهای نیابد.
شرح کلام گهربار مولا علی علیهالسلام
در باب نا امیدی
«أعْظم البَلاءِ اِنقطاعُ الرَجاء؛ بزرگترین بلا، بریده شدن امّید است.»
ممکن است مرادْ بریده شدن امّید از درگهِ حق باشد یا اینکه کاری چند کند که دیگر از آن درگه امّیدی نداشته باشد، و ممکن است مراد این باشد که بریدنِ امید از آن درگاه، بدترینِ بلاها و گناهان است، بلکه هر چند آدمی گنه کار و بد کردار باشد باید که قطع امید از آن درگاه نکند که آن از همه گناهانِ او بدتر است؛ چنان چه از احادیث دیگر مستفاد میشود و ممکن است که مرادْ بریدنِ امیدی باشد که در وقت مرگ و معاینه احوالات آخرت حاصل میشود چه بعد از آن دیگر امید بر قبول توبه نیست و آن بزرگترینِ بلاها است.
پس باید که آدمی تأخیر توبه و انابت از گناهانِ خود ننماید که مبادا ناگاه اُمید او از قبول توبه بریده شود؛ هر چند امید عفو و بخشایش باشد. ممکن است که مرادْ بریدن امید مردم باشد از این کس و از خیر و احسان او در جمعی که مردم توقّع خیر و احسان از ایشان داشته باشند مثل پادشاهان و بودنِ اینکه بزرگترینِ بلاهاست، به اعتبار این باشد که با وجود قبح این معنی خسران و زیان در آخرت در دنیا نیز منشاء ضررها گردد بلکه بسا باشد که مردم به زودی در صدد دفع او درآیند و او را هلاک کنند یا از آن مرتبه بیندازند.
هـوی و عـقـل پدیدآورنده:احمد جام (ژنده پیل)
بدان که هوی، سلطانی است از سلطانانِ کُفر و انکار . و عقل، سلطانی است از سلطانانِ معرفت و این هر دو را از خدای عزّ و جلّ در تن آدمی بیافریده است. و هر دو به خلاف یکدیگرند و دشمن یکدیگرند و همیشه با یکدیگر به جنگ باشند و با یکدیگر پیکار میکنند تا آن گاه که از هر دو یکی به هزیمت شود و دیگری به سلطانی بنشیند و نَفْسِ آدمی ولایت ایشان است و هفت اندام ما رعیّت ایشان.
هر که را سلطانْ عقلِ مهتر آمد، او در دو جهان پیروزی یافت و سعادت دو جهانی به بر او باز نهادند و هر که را سلطانْ هوی آمد، درِ هاویه بروی بگشادند. سرمایه همه خیرها عقل است و سرمایه همه شرها هوی است. مَثَل تن آدمی با عقل و هوی مَثَل شهری است که دو سلطان در آن شهر باشند و هر یک طمع دارند که شهر از آنِ من است و مرا باید. همواره با یکدیگر جنگ و پرخاش میکنند و درین شهر فتنه و جنگ و خون ریختن میباشد تا شهر از دو سلطان یکی بگیرد و مردم شهر رعیّت وی گردند و خراج به او دهند.
هر که را سلطانِ هوی شهر او بگرفت و عوانان (یاران) خویش را بدان شهر گماشت، هلاک از آن شهر و از وی برآمد؛ چشم چنانِ نِگَرد که هوی خواهد و گوش آن شِنود که هوی خواهد و زبان آن گوید که هوی خواهد و به دست آن گیرد که هوی خواهد و به پای چنان رود که هوای خواهد و به دل آن اندیشد که هوی خواهد. اگر نعوذ بالله سیم (نقره و سکه) بر نامِ وی زنند و خطبه به نام وی کنند و شهر او را جمله مسلّم شود بندِ آن جمله چنان محکم کند که اگر کسی خواهد که یک سخن از امیر عقل بگوید و یا فرا نزدیک وی شود بنگذارد.
خجسته میلاد روشنایی سلطان علی ابن موسی الرضا (ع) مبارک باد
سلام بر سيد گلها
اى مولاى هشتم! تو نويد رويش باران از سقف بهارانى. تو مايه طراوت گلهاى ايمانى. تو بركت جاى جاى ايرانى. خورشيد با بوسه بر بارگاهت، روز را آغاز مىكند و گرما را به وام مىگيرد. صداى تو در رگهاى زندگانى جارى است.
اى هشتمين گل بوستان محمدى! اى منتهاى خواهش دلها! اى آفتاب روشن قبلهگاه ما! اى نور مطلق امروز و فردا! اى سبزهزار سرزندگى و صفا! اى پناهگاه آهوان رميده دلهاى ما! تو روح باغستان زندگانى هستى. تو مبشر اميدى. تو ناخداى كشتى هدايتى.
سلام بر تو و بر هر انسان شايستهاى كه شور و شعورش، او را به پشت پنجره فولاد و ضريح آفتاب مىكشاند؛ پنجرهاى كه از عشق لطيفتر، از گلبرگ زيباتر و از همه دنيا بزرگتر است. سلام بر تو اى هميشه سبز! اى سيد گلها! يا على بن موسىالرضا عليهالسلام .
| تو اى بينوا رو به سوى رضا كن | كه اين پادشه خوش گدا مىپذيرد |
| بُوَد رحمتش بىكران مثل دريا | هم آلوده هم پارسا مىپذيرد |
| بُوَد عام، دلجويىِ بىدريغش | كه هم غير و هم آشنا مىپذيرد |
یا علی مدد
تحمل درویش
((من)) یا به زبانی ((نفس))، از محیط خارج متأثر میشود و این انفعال بصورت خشم و یا رنجش و غیره ظاهر میگردد . درویش اهل من و ما نیست، پس نه میرنجاند و نه میرنجد .امتیاز انسانهای خوب این است که کسی را نمیرنجانند اما ممکن است برنجند. درویش نه سودای رنجاندن دارد و نه مایه رنجیدن. او اهل تحمل است و بدون اینکه تأثری نشان دهد همه خلق خدا را چه نیک و چه بد میپذیرد .هرکه برنجد کسی است و هرکس کسی باشد درویش نیست، بلکه دوبین و کافر است و درویش مومن و موحد. این است که حافظ میگوید :
"وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم که در طریقت ما کافریست رنجیدن"
پس درویش نمی رنجد .
یا علی مدد
سالروز شهادت امام جعفر صادق (ع)
بر تمامی سالکین الی الله و دوستداران اهل بیت تسلیت باد
سبز آمدى، سرخ رفتى، حال آنكه سپيد سپيد زيستى و صداقت، تنها واژهاى است كه برازنده نام توست. تو از زلالى آينه، هر آينه فراترى. در تو كرامت باران موج مىزند. با تلاوت قرآن هم آغوشى و دستهايت، مونس آسمان مدينهاند.65 سال، عاشقانه زيستى و 34 سال را صادقانه امامت كردى تا پر پر دانههاى نجابتت به انگور زهر آلود منصور آغشته شد.
اى سعادت سپيد! شب شهادتت اشك مىريزيم و ستايش مىكنيم غربت ستودنىات را.
از كدام بركه نوشيدهاى كه دست در دست ملائكه، بال و پرت رهسپار بهشت جاودان شد؟
اى انيس مدام سجاده و هم نشين شبانه قرآن! آفتاب عظمتت هميشه بر فراز آسمان مسلمانان، روشنايى بخش است. تمام سپيدههامان را به صداقت نامت استواريم. شب شهادتت غمنامهاى مىنويسيم به مظلوميت باران ، آن زمان كه آسمان غربتت را گريست .
اى ششمين ستاره تابناك امامت و ولايت، صادق آل محمد (صلى الله عليه و آله و سلّم)! نامت را با افتخار به دلهاى غريبمان مىسپاريم تا يادت آرام بخش سينههاى بىتابمان باشد.
آخرین وصیت
«کلینی» و «ابن بابویه» و «بَرْقی» روایت کردهاند که چون هنگام وفات آن حضرت شد، دیدههای خود راگشود و فرمود: خویشان مرا جمع کنید. چون همه جمع شدند، به سوی ایشان نظر کرد و فرمود: شفاعت ما نمیرسد به کسی که نماز را سبک شمارد و اعتنا به شأن آن ننماید.
یا علی مدد
تفسیر ادبی و عرفانی قرآن مجید
از خواجه عبدالله عنصاری
بسم الله الرحمن الرحیم
<< وَلَمَّا جَاءتْ رُسُلُنَا لُوطاً سِيءَ بِهِمْ وَضَاقَ بِهِمْ ذَرْعاً وَقَالَ هَـذَا يَوْمٌ عَصِيبٌ >>
(سوره هود - آیه ۷۷)
اشارت است به کمال حزن لوط و نهایت اندوه وی در این راه . این آیت هم تشریف است و هم بشارت ،تشریف است از آن روی که قرآن اندوه او را جلوه می دهد و از اندوه او ، عالمیان را بر آتش اندوه می نشاند . بشارت است از آن روی که هر که را ، طالع رسیدن به مراد داشته باشد ، نخست تیر بی مرادی در کام وی نشانند و بر درد و اندوهش بیفزایند ، آنگاه چون یکباره دل به اندوه سپرد ، محبت حق او را در پرده عصمت خویش می گیرد ، چه که خداوند دلی دوست دارد که غم نادیدن وی خورد و همه بار درد نایافتن او کشد ، اندوهش بدان دهد تا گوید : دلتنگ مباش ، بیم در دلش افکند تا به وقت مردن او را گوید : مترس .
پیر طریقت گفت : خدایا نصیب این بیچاره از این کار همه درد است ، مبارک باد که مرا این درد ، سخت در خور است ، بیچاره آن کس که از این درد فرد است ، حقا که هر کس بدین درد ننازد ناجوان مرد است . زیرا :
هر درد که زین دلم قدم بر گیرد دردی دگرش بجای در بر گیرد
زان با هر درد صحبت از سر گیرد کآتش چو رسد به سوخته اندر گیرد



