تبليغاتX
....هو 110....

روح و جسم

بر گرفته شده از رساله‏ی درویشیّه اثر میرسید علی همدانی

ای عزیز! بدان که حق جلّ و علا آدمی را از دو جوهر مختلف آفریده است؛ جوهری لطیف و نوارنی که آن را روح خوانند و جوهری کثیف و ظلمانی که آن را جسم گویند و هر جوهری را از این دو جوهر، غذایی و صحّتی و مرضی است و هر مرضی را دوایی خاص است.

چنان که غذای بدن، نان و آب است، غذای دل و روح، ذکر و محبت و معرفتِ حق است و علامت مرض هر جوهری از این جواهرِ روحانی و جسمانی آن است که غذای مخصوصش منافیِ طبعِ او گردد.

نشانِ بیماریِ تن آن است که به سببِ مواد فاسده از غذا متنفر شود و رغبت طعام در وی نماند هم‏چنین نشانِ بیماریِ دل آن است که به واسطه‏ی شواغل دنیوی و لذاتِ نفسانی و مألوفاتِ جسمانی از لذتِ حلاوتِ ذکر و ذوق اسرار معرفت و محبتِ حق محروم ماند و با ذکر حق انس نگیرد و اگر طاعتی کند با نامِ حق بر زبان راند، از سرِ رسم و عادت باشد و از انوارِ روح و صفای مناجاتِ حضرتِ صمدیّت، هیچ بهره‏ای نیابد.

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 5:36 بعد از ظهر توسط درویش علی| |

شرح کلام گهربار مولا علی علیه‏السلام

در باب نا امیدی

«أعْظم البَلاءِ اِنقطاعُ الرَجاء؛ بزرگ‏ترین بلا، بریده شدن امّید است.»

ممکن است مرادْ بریده شدن امّید از درگهِ حق باشد یا اینکه کاری چند کند که دیگر از آن درگه امّیدی نداشته باشد، و ممکن است مراد این باشد که بریدنِ امید از آن درگاه، بدترینِ بلاها و گناهان است، بلکه هر چند آدمی گنه کار و بد کردار باشد باید که قطع امید از آن درگاه نکند که آن از همه گناهانِ او بدتر است؛ چنان چه از احادیث دیگر مستفاد می‏شود و ممکن است که مرادْ بریدنِ امیدی باشد که در وقت مرگ و معاینه احوالات آخرت حاصل می‏شود چه بعد از آن دیگر امید بر قبول توبه نیست و آن بزرگترینِ بلاها است.

پس باید که آدمی تأخیر توبه و انابت از گناهانِ خود ننماید که مبادا ناگاه اُمید او از قبول توبه بریده شود؛ هر چند امید عفو و بخشایش باشد. ممکن است که مرادْ بریدن امید مردم باشد از این کس و از خیر و احسان او در جمعی که مردم توقّع خیر و احسان از ایشان داشته باشند مثل پادشاهان و بودنِ این‏که بزرگترینِ بلاهاست، به اعتبار این باشد که با وجود قبح این معنی خسران و زیان در آخرت در دنیا نیز منشاء ضررها گردد بلکه بسا باشد که مردم به زودی در صدد دفع او درآیند و او را هلاک کنند یا از آن مرتبه بیندازند.

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آبان 1387ساعت 9:36 قبل از ظهر توسط درویش علی| |
 

هـوی و عـقـل پدیدآورنده:احمد جام (ژنده پیل)

 

بدان که هوی، سلطانی است از سلطانانِ کُفر و انکار  . و عقل، سلطانی است از سلطانانِ معرفت و این هر دو را از خدای عزّ و جلّ در تن آدمی بیافریده است. و هر دو به خلاف یکدیگرند و دشمن یکدیگرند و همیشه با یکدیگر به جنگ باشند و با یکدیگر پیکار می‏کنند تا آن گاه که از هر دو یکی به هزیمت شود و دیگری به سلطانی بنشیند و نَفْسِ آدمی ولایت ایشان است و هفت اندام ما رعیّت ایشان.

هر که را سلطانْ عقلِ مهتر آمد، او در  دو جهان پیروزی یافت و سعادت دو جهانی به بر او باز نهادند و هر که را سلطانْ هوی آمد، درِ هاویه بروی بگشادند. سرمایه همه خیرها عقل است و سرمایه همه شرها هوی است. مَثَل تن آدمی با عقل و هوی مَثَل شهری است که دو سلطان در آن شهر باشند و هر یک طمع دارند که شهر از آنِ من است و مرا باید. همواره با یکدیگر جنگ و پرخاش می‏کنند و درین شهر فتنه و جنگ و خون ریختن می‏باشد تا شهر از دو سلطان یکی بگیرد و مردم شهر رعیّت وی گردند و خراج به او دهند.

هر که را سلطانِ هوی شهر او بگرفت و عوانان (یاران) خویش را بدان شهر گماشت، هلاک از آن شهر و از وی برآمد؛ چشم چنانِ نِگَرد که هوی خواهد و گوش آن شِنود که هوی خواهد و زبان آن گوید که هوی خواهد و به دست آن گیرد که هوی خواهد و به پای چنان رود که هوای خواهد و به دل آن اندیشد که هوی خواهد. اگر نعوذ بالله سیم (نقره و سکه) بر نامِ وی زنند و خطبه به نام وی کنند و شهر او را جمله مسلّم شود بندِ آن جمله چنان محکم کند که اگر کسی خواهد که یک سخن از امیر عقل بگوید و یا فرا نزدیک وی شود  بنگذارد.

نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم آبان 1387ساعت 8:33 قبل از ظهر توسط درویش علی| |

 

 خجسته میلاد روشنایی سلطان علی ابن موسی الرضا (ع) مبارک باد

 

سلام بر سيد گل‏ها

 

اى مولاى هشتم! تو نويد رويش باران از سقف بهارانى. تو مايه طراوت گل‏هاى ايمانى. تو بركت جاى جاى ايرانى. خورشيد با بوسه بر بارگاهت، روز را آغاز مى‏كند و گرما را به وام مى‏گيرد. صداى تو در رگ‏هاى زندگانى جارى است.

اى هشتمين گل بوستان محمدى! اى منتهاى خواهش دل‏ها! اى آفتاب روشن قبله‏گاه ما! اى نور مطلق امروز و فردا! اى سبزه‏زار سرزندگى و صفا! اى پناه‏گاه آهوان رميده دل‏هاى ما! تو روح باغستان زندگانى هستى. تو مبشر اميدى. تو ناخداى كشتى هدايتى.

سلام بر تو و بر هر انسان شايسته‏اى كه شور و شعورش، او را به پشت پنجره فولاد و ضريح آفتاب مى‏كشاند؛ پنجره‏اى كه از عشق لطيف‏تر، از گلبرگ زيباتر و از همه دنيا بزرگ‏تر است. سلام بر تو اى هميشه سبز! اى سيد گل‏ها! يا على بن موسى‏الرضا عليه‏السلام .

تو اى بينوا رو به سوى رضا كن كه اين پادشه خوش گدا مى‏پذيرد
بُوَد رحمتش بى‏كران مثل دريا هم آلوده هم پارسا مى‏پذيرد
بُوَد عام، دل‏جويىِ بى‏دريغش كه هم غير و هم آشنا مى‏پذيرد

یا علی مدد

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 9:45 قبل از ظهر توسط درویش علی| |

 

 تحمل درویش  

 

((من)) یا به زبانی ((نفس))، از محیط خارج متأثر میشود و این انفعال بصورت خشم و یا رنجش و غیره ظاهر می‌گردد . درویش اهل من و ما نیست، پس نه می‌رنجاند و نه می‌رنجد .امتیاز انسانهای خوب این است که کسی را نمی‌رنجانند اما ممکن است برنجند. درویش نه سودای رنجاندن دارد و نه مایه رنجیدن. او اهل تحمل است و بدون اینکه تأثری نشان دهد همه خلق خدا را چه نیک و چه بد می‌پذیرد .هرکه برنجد کسی است و هرکس کسی باشد درویش نیست، بلکه دوبین  و کافر است و درویش مومن و موحد. این است که حافظ می‌گوید :

       "وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم                   که در طریقت ما کافریست رنجیدن"

 پس درویش نمی رنجد .

یا علی مدد

نوشته شده در دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 7:30 قبل از ظهر توسط درویش علی| |
 

سالروز شهادت امام جعفر صادق (ع)

 

بر تمامی سالکین الی الله و دوستداران اهل بیت تسلیت باد

 

سبز آمدى، سرخ رفتى، حال آنكه سپيد سپيد زيستى و صداقت، تنها واژه‏اى است كه برازنده نام توست. تو از زلالى آينه، هر آينه فراترى. در تو كرامت باران موج مى‏زند. با تلاوت قرآن هم آغوشى و دست‏هايت، مونس آسمان مدينه‏اند.65 سال، عاشقانه زيستى و 34 سال را صادقانه امامت كردى تا پر پر دانه‏هاى نجابتت به انگور زهر آلود منصور آغشته شد.

اى سعادت سپيد! شب شهادتت اشك مى‏ريزيم و ستايش مى‏كنيم غربت ستودنى‏ات را.

از كدام بركه نوشيده‏اى كه دست در دست ملائكه، بال و پرت رهسپار بهشت جاودان شد؟

اى انيس مدام سجاده و هم نشين شبانه قرآن! آفتاب عظمتت هميشه بر فراز آسمان مسلمانان، روشنايى بخش است. تمام سپيده‏هامان را به صداقت نامت استواريم. شب  شهادتت غمنامه‏اى  مى‏نويسيم به مظلوميت باران ، آن زمان كه آسمان  غربتت را گريست .

 اى ششمين ستاره تابناك امامت و ولايت، صادق آل محمد (صلى الله عليه و آله و سلّم)! نامت را با افتخار به دل‏هاى غريبمان مى‏سپاريم تا يادت آرام بخش سينه‏هاى بى‏تابمان باشد.

آخرین وصیت

«کلینی» و «ابن بابویه» و «بَرْقی» روایت کرده‏اند که چون هنگام وفات آن حضرت شد، دیده‏های خود راگشود و فرمود: خویشان مرا جمع کنید. چون همه جمع شدند، به سوی ایشان نظر کرد و فرمود: شفاعت ما نمی‏رسد به کسی که نماز را سبک شمارد و اعتنا به شأن آن ننماید.

یا علی مدد

نوشته شده در شنبه چهارم آبان 1387ساعت 10:56 قبل از ظهر توسط درویش علی| |
 

تفسیر ادبی و عرفانی قرآن مجید

 

 از خواجه عبدالله عنصاری

بسم الله الرحمن الرحیم

 << وَلَمَّا جَاءتْ رُسُلُنَا لُوطاً سِيءَ بِهِمْ وَضَاقَ بِهِمْ ذَرْعاً وَقَالَ هَـذَا يَوْمٌ عَصِيبٌ  >>

(سوره هود  -  آیه ۷۷

اشارت است به کمال حزن لوط و نهایت اندوه وی در این راه . این آیت هم تشریف است و هم بشارت ،تشریف است از آن روی که قرآن اندوه او را جلوه می دهد و از اندوه او ، عالمیان را بر آتش اندوه می نشاند . بشارت است از آن روی که هر که را ، طالع رسیدن به مراد داشته باشد ، نخست تیر بی مرادی در کام وی نشانند و بر درد و اندوهش بیفزایند ، آنگاه چون یکباره دل به اندوه سپرد ، محبت حق او را در پرده عصمت خویش می گیرد ، چه که خداوند دلی دوست دارد که غم  نادیدن وی خورد و همه بار درد نایافتن او کشد ، اندوهش بدان دهد تا گوید : دلتنگ مباش ، بیم در دلش افکند تا به وقت مردن او را گوید : مترس .

پیر طریقت گفت : خدایا نصیب این بیچاره از این کار همه درد است ، مبارک باد که مرا این درد ، سخت در خور است ، بیچاره آن کس که از این درد فرد است ، حقا که هر کس بدین درد ننازد ناجوان مرد است . زیرا :

هر   درد  که  زین دلم  قدم  بر گیرد                         دردی   دگرش    بجای    در بر  گیرد

زان با هر  درد  صحبت از  سر  گیرد                         کآتش چو رسد به سوخته اندر گیرد

 

نوشته شده در پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 11:0 قبل از ظهر توسط درویش علی| |