تبليغاتX
....هو 110....

دیر شد امشب برایم نان نیاوردی علی کاسه کاسه شیر را پنهان نیاوردی علی
چاه می‏گوید که دریا می‏شدم هر نیمه شب اشک‏هایت کو چرا توفان نیاوردی علی

 

  سالروز شهادت شاه مردان مولی علی مرتضی 

 

 

     بر تمامی فقرا و سالکین الی الله تسلیت باد    

 

اشک‏های مهتاب بر دامان پیراهن اندیشه‏ام فرو می‏چکد و بر دلم ستاره‏های سرخِ زخم می‏نشینند. مویه باد، موهای احساسم را پریشان می‏کند و ضجّه ذرّه ذرّه‏های جهان، بر دهان جانم زهر فراق می‏نشاند. زمین می‏لرزد و قصه‏ای از غصّه تلخ حادثه را بر زبان دارد. مردی نشسته است اکنون، بر بستری از خون! مردی که وقتی خدا می‏خواست اندکی در زمین تجلّی کند، او را آفرید و به آسمانیان داد. مردی در میان احمد و اَحَد! مردی که از ردایش، عطر ایمان می‏بارید. نگاهش تصویر درشت عدالت بود، عشق با او حمایت می‏شد. صلابت از او نام می‏گرفت. سپید قامتی که در پیراهنش قیامت بر پا بود.

ای مولای به خون خفته! دل‏های ما را بیدار کن. جام گوارای ولایت را از ما دریغ مدار. باغستان دیده‏ها و سینه‏های ما، از طراوت گلِ یاد و نام تو معطّر است. پس در سوگ خویش، دستی به تسلّا بر سر دل‏های ما بکش.

یا علی مدد - حقیر فقیر درویش علی

نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 1:21 بعد از ظهر توسط درویش علی| |

 

 کار درویش

 

درویش نیروی خود را در راه معشوق صرف می کند زیرا می داند اگر نیروی خود را نه در طریق حق بکار اندازد بی شک در راه باطل هدر خواهد رفت . بنابر این کار درویش در جهت سازندگی و کارهای مفید اجتماعی است و بدینوسیله بر عطای حق ارج می نهد و ناسپاسی نمی کند . درویش هر کاری را که در اجتماع عهده دار باشد در کمال صداقت و بهتر و بیشتر از دیگران انجام میدهد ، زیرا در کارش رضایت حق را در نظر دارد نه منافع فردی را . بهمین دلیل بیشتر مشایخ طریق در زمان خود عهده دار کاری بوده اند . درویش معتقد است کسی که از دسترنج دیگران زندگی می کند نمی تواند حق پرست باشد ، زیرا رسول خدا(ص) فرموده است :

< لادین لمن لامعاش له – هر که معاش ندارد دین ندارد >

پس انسان بیکاره درویش نیست .

یا علی

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 10:32 قبل از ظهر توسط درویش علی| |

 

 راه درویش

 

 هر کدام از ارباب ملل و نحل به راهی گام مینهند تا چیزیی شوند یا چیزی بیابند یا بجایی رسند . درویش راهی را میرود تا نباشد و خود را گم کند و در دوست فنا شود .

خواجه عبدالله انصاری فرماید :(( الهی نیستی ، همه را مصیبت است و مرا غنیمت . ))

پس آنکه در طریق عشق قدم می نهد که به مقام هایی نائل آید ، اولین گام را کج نهاده است .

مولوی حکایتی زیبا دارد که می فرماید :(( عاشقی در خانه معشوق را بزد . معشوق پرسید کیستی ؟ گفت منم عاشقِ تو . معشوق گفت برو که عاشق نه ای . سالی چند بگذشت دیگر باره عاشق آمد و درِ خانه  معشوق بکوفت و معشوق گفت که ای ؟ عاشق گفت : تویی . معشوق جواب داد : اکنون در آی که درست آمده ای! ))

پس درویش می رود که نباشد .

یا علی

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387ساعت 10:1 قبل از ظهر توسط درویش علی| |
 

 لمعۀ اول   از کتاب لمعات اثر فخر الدّین ابراهيم بن بزرجمهر مشهور به عراقی 

 

 لمعۀ اول

اشتقاق عاشق و معشوق از عشق است و عشق در مقر خود از تعین منزه است و در حریم عین خود از بطون و ظهور مقدس، ولیكن بهر اظهار كمال،‌ از آن روی كه عین ذات خود است و صفات خود، خود را در آینۀ عاشقی و معشوقی بر خود عرضه كرد و حسن خود را بر نظر خود جلوه داد. از روی ناظری و منظوری نام عاشقی و معشوقی پیدا آمد. نعت طالبی و مطلوبی ظاهر گشت. ظاهر را بباطن بنمود، آوازۀ عاشقی برآمد. باطن را به ظاهر بیاراست، نام معشوقی آشكارا شد.

یك عین متفق كه جز او ذره‌ای نبود                     چون گشت ظاهر این همه اغیار آمده

ای ظاهر تو عاشق و معشوق باطنت                  مطلوب را كه دید طلبكار آمده؟

ذات عشق از روی معشوقی آینه عاشق آمد، تادروی مطالعۀ جمال خود كند، و از روی عاشقی آینه معشوق آمد، تا در او اسماء و صفات خود بیند، هرچند در دیدۀ شهود یك مشهود بیش نیاید. اما چون یك روی بدو آینه نماید، هر آینه در هر آینه روئی دیگر پیدا آید.

و ما الوجه الاواحد غیر انه                                  اذا انت اعددت المرایا تعددا

بیت

 غیری چگونه روی نماید؟ چو هر چه هست          عین دگر یكیست پدیدار آمده
نوشته شده در جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 10:17 بعد از ظهر توسط درویش علی| |

 

 اعترافات غزالی گفتار در طریقه صوفیه  

 

کتاب اعترافات غزالی اثری ازامام محمد غزالی از نوادر روحانیان اسلامی و ایرانی که با وجود داشتن مقام بلند در عالم شریعت و موقع ارجمند در فقه و سنت به جهان طریقت پا نهاده و ظاهرو باطن را با هم به خوبی تالیف فرموده است .امام محمد غزالی در این کتاب ضمن شرح معارف دینی و سیرو سلوک خود و بیان نتایج تحقیق و بازرسی خویش در میان مذاهب مختلفه جهت شناختن راه حق ، جویندگان حقیقت را در چهار طایفه منحصر می یابد : متکلمین – تعلیمیه – فلاسفه – صوفیه  و پس از بحث و فحص و تحقیق و تفکر در مبادی و مبانی آنها در نهایت طریق تصوف را پسندیده ، حق را در آن یافته و آن را از همه اهواء و عقاید برگزیده می داند.

گزیده ای از متن کتاب در فصل ( گفتار در طریقه صوفیه )

آنگاه که از آن سه وادی گذشتم ، همت بر کشف طریقه صوفیه گماشتم و از این راه جستجوی حقیقت شتافتم خلاصه مذهب این فرقه ، قطع علاقه های شهوانی ، تزکیه نفس و تخلیه آن از صفات پست و بالاخره تقوی و فضیلت ، بریدن از غیر خدا و فناء فی الله است . چنان یافتم که در پیمودن این راه دو توشه لازم است یکی علم ، دیگر عمل . چون تحقیق علم تصوف بر من آسانتر از عمل بود ، از این جهت نخست به تحصیل این علم پرداختم . سپس دانستم با توشه علم این راه را نتوان پیمود ، باید خود را فراموش کرد و دست همت به کمر عشق زد . توشه این راه عمل است و بس ، منتها با پای علم راه نتوان رفت ، بلکه کردار و عمل لازم است . به تحقیق دریافتم که صوفیه ارباب احوالند نه اصحاب قیل و قال و برای وصول به این مقام تعلیم و تعلم کافی نیست ، عشق و سیرو سلوک لازم است .

 امام غزالی در ادامه مطلب پس از بیان پا نهادن خویش به دریای عرفان و شرح مراحل طی طریق و مکاشفات خود در قسمت دیگری از کتاب اینگونه نوشته است:

در خلال این خلوت احوال چیزهایی بر من کشف شد که از حد شمارش بیرون است و آنچه که می توانم بر زبان آرم این است که : تنها صوفیانند که رهروان راه حقیقت و سالکان طریق الهی اند و سیرت آنها بهترین سیرتها ، راه ایشان راست ترین راهها و اخلاقشان پاکیزه ترین خُلق هاست . شرط اول قدم این راه از چشمه عشق وضو ساختن و از غیر خدا دست شستن است مفتاح آن که بمنزله تکبیره الاحرام نماز است دل را در دریای ذکر حق شناور داشتن و انجام آن فناء فی الله و خود را فراموش کردن است . در آغاز مشاهدات و مکاشفات شروع می شود و کم کم سالک با طی منازل و مقامات بجائی می رسد که فرشتگان و ارواح پیامبران را می بیند ، سخن آنان را می شنود و از ایشان کسب فیض می نماید ، پس از این مقام پا فرا تر می نهد و بجائی می رسد که زبان از بیان آن ناتوان و به هر لفظی تعبیر شود جز خطای محض نخواهد بود .

آن کس که بدین پایه رسید و بدان احوال فائز شد بیش از این نتوان گفت :

و کان  ماکــان  لست اذکـــره                        فظن خیراً  و  لا تسأل  عن الخیر

گرکسی وصف او ز من پرسد                        بی دل از بی نشان چه گوید باز

عاشقان کشتگان معشوقند                         بـر نیــــابــد  ز  کشتــگــــان  آواز 

 

نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 2:9 بعد از ظهر توسط درویش علی| |
 

 

خلوت و عزلتدر تصوف و عرفان اسلامي



 
 
لزوم انزوا و عزلت نه آنست که معاندین تن پرور به تنبلی و سربار بودن به جامعه و گدایی حمل نموده و بر ساده لوحان القاء شبهه میکنند. بلکه بر عکس. تقویت روح و تمرکز فکر و تملک نفس را  فایده آنست که صاحب وجودی مفید تر و موءثرتر از تن پروران بوده. به جامعه ناتوان  خدمتگذار و بی مزد برای هر جانداری منشاء آثار خیر باشد و ارض وجود خویش را که  مانند زمین در باطنش معادن بالفطره موجود و مستور است بکار انداخته گوهرهایی که در آنست استخراج و در دسترس ابناء بشر و جانداران میگذارد.
انزوا  و  عزلت عبارتست از جلوگیری آمیزشهای بیهوده و  تفرد در جامعه یعنی در جامعه در  گوشه  دل عزلت جوید . در خلق باشد و با طینت بدشان همراه نباشد که درویشان الهی آن را فرق در جمع گویند که بر عکس جمع در فرق که فردی در خلوتی نشسته و در فکر هزاران مطلب و غرق در پندار خوب یا بد باشد. چنین کسی را  منزوی نگویند  . 
اما آنچه بايد مورد عنايت قرار گيرد اين است كه مبادا خلوت وعزلتٍ درويش رنگ و بوي رهبانيت بخود گيرد و درويش را  از شريعت انور اسلام منحرف گرداند و به وادي رياضات مذموم كشاند كه رهبانيت مطرود جميع ائمه اطهار (ع) بوده است . پس خلوت نه آن است كه درويش گوشه نشيني و انزواي مذموم از خلق اختيار كند بلكه :
 هرگز وجود حاضر و غايب شنيده اي     من درميان جمع ودلم جاي ديگراست 
يعني اينكه ظاهر درويش با مردم است اماباطن خود را ازمردم جدا نگهدارد . خلوت و عزلتي در تصوف و عرفان اسلامي پسنديده و موردتائيد پيران صاحب ولايت است كه درويش از نفس خويش عزلت گيرد.
 
درویش گوید : نفس حیوانی را به منزله مرکبی بدان که حامل روح پاک انسانی است. او را در سلوک و ریاضت به تازیانه تصوف بران تا در طی طریق از مسیر باز نماند و روح انسانی  را به مقصد حق تعالی رساند. اگر از ابتدا او را به ریاضت شاقه تکلیف کنی به اندک عارضه ای از پای در آید و از سلوک سر باز زند. پس با او با مدارا عمل کن تا سلطان عشق بر کشور دل استیلاء یابد .
 در آن هنگام هر چه سلطان وجود   فرماید  حکم اوست.


با سپاس از اخوی بزرگوار جناب درویش بی خویش مدیر وبلاگ حضرت مولانا روشنعلیشاه کرمانی
 بابت ارسال مطلب
نوشته شده در یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 9:13 قبل از ظهر توسط درویش علی| |

 

تقسیر ادبی و عرفانی قرآن مجید

 

از خواجه عبدالله انصاری

بسم الله الرحمن الرحیم

وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاء بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَیُقِیمُونَ الصَّلاَةَ 

وَیُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَیُطِیعُونَ اللّهَ وَرَسُولَهُ أُوْلَئِكَ سَیَرْحَمُهُمُ اللّهُ إِنَّ اللّهَ عَزِیزٌ حَكِیمٌ

 (آیه 71– سوره توبه )


پاک است و بزرگوار . مهربان ، خداوند جهان و جهانیان ، نوازنده دوستان ، یار درویشان ، پناه ضعیفان ، یادگار بی دلان ، بنگر که مومنان را چگونه نوازش کرد و ایشان را چه تشریف داد ! و از کرم و لطف خود چه نمود؟  ایشانرا همه فراهم داشت و دوستان و برادران یکدگر کرد ، و آنگاه همه را به خود نزدیک ساخت . از اینکه این دنیا منزلی است ازمنزلهای راه   و بندگان در این منزل مسافرند که رو به درگاه  او نموده و مقصد ایشان کعبۀ صاحب جلال است ، از اینرو میان ایشان دوستی افکند و الفت و اتحاد نهاد ، تا این منزل را به دوستی یکدگر به سر بردند و به سعادت آخرت  برسند .

کسی نزد یکی از صحابه آمد و گفت : من تو را از بهر خدا دوست دارم ، گفت : پس بشارت باد تو را که من از رسول خدا شنیدم که فرمود : فردا در قیامت کرسی های نور نزد عرش الهی گذارند ، گروهی ایمن باشند و ساکن و دیگر گروهان در بیم باشند ! پرسیدند ای رسول آنها کیانند ؟ فرمود : آنان که یکدگر را از  بهر خدا در راه خدا دوست دارند و در دین برادر وار زندگی می کنند .

لطیفه: در خبر است که روز رستاخیز ،مردمان در عرصات (صحرای محشر ) ایستاده باشند ، دلها پر فزع و جانها پر حسرت و آفتاب بر سرشان از نزدیک تابان ! گرمای عظیم خلق را فرا گرفته ، ناگاه از جانب عرش الهی ندا آید که دوستداران از بهر خدا در راه خدا کجایند؟ تا من آنانرا در سایه خود فرود آرم و در پناه خویش بدارم .

پیر طریقت گفت : الاهی ، عنایت تو کوه است و فضل تو دریا! کوه کی فرسود و دریا کی کاست؟ عنایت تو کی جست و فضل تو کی واخواست ؟ پس شادی  یکی است که دوست یکتا است .

 

 

نوشته شده در جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 3:38 بعد از ظهر توسط درویش علی| |

تقسیر ادبی و عرفانی قرآن مجید

از خواجه عبدالله انصاری

 بسم الله الرحمن الرحیم

قُل لَّن یُصِیبَنَا إِلاَّ مَا كَتَبَ اللّهُ لَنَا هُوَ مَوْلاَنَا وَعَلَى اللّهِ فَلْیَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ

 (آیه 51– سوره توبه )

اهل ایمان را از توکل چاره نیست ، و آنرا که توکل نیست ایمان نیست ! توکل بر کسی باید کرد که عزیز و رحیم است و بنگر تا اعتماد بر کسی نکنی که امروز هست و فردا نیست ! توکل بر پادشاهی کن که همیشه زنده و جاویدان و پاینده است .

لطیفه : از مرغان هوا توکل بیاموز ! بامداد هر یکی از آنها بینی از لانه های خود بیرون آمده ، بی زار از خود و بیزار ازخلق ، چون شب در آید  حوصله آنها پر از دانه و به آشیانه خود باز می گردند !- اگر بر خدا توکل کنید و مانند مرغان پی دانه روید ، خداوند روزی شما را مقرر و برجا نهاده است .

 

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387ساعت 1:54 بعد از ظهر توسط درویش علی| |

www.hoo110-darvish.blogfa.com

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 9:40 قبل از ظهر توسط درویش علی| |
پاسخ به سوالات و نظرات جناب  خویشتن فراموش شده

 

هو ۱۱۰

حلول ماه رمضان مبارک باد

عرض سلام و ادب محضر تمامی عرفا ، فقها ، علما ، فقرا و سالکین الی الله

در ابتدا عرض می نمایم که این حقیر به هیچ گونه لایق پاسخگویی به مباحث عرفانی نمی باشم و تنها یک سالک شیفته حضرت حق و پیامبرش محمد مصطفی (ص) و ولی به حقـّش علی مرتضی و دوازده امام راستینش می باشم و بس . و اصولا اجازه بحث و گفتگو و یا راهنمایی در این امر خطیر را ندارم و اگر در این وبلاگ مطالبی درج می شود سخنان این حقیر نمی باشد بلکه گزیده ای از مطالب و مکشوفات و منتشرات بزرگان تاریخ دین اسلام می باشد که کاملا مورد تائید اکثر علما ، فقها ، مراجع تقلید و عرفا قرار گرفته است .

 اولا بنده نیز معتقدم در سیر و سلوک ، شریعت لازمه طریقت و رسیدن به حقیقت است .

ثانیا عرفانی که حقیر ار آن سخن می گویم و به آن پایبند می باشم بر اساس سیره و روش پیامبر اکرم می باشد . یعنی همان عرفان ناب محمدی و همان مسلمانی خالص . پیروی از دستورات دینی و الگو قرار دادن رفتار حسنه مولایم علی (ع). نه ترک دنیا و دوری از خَـلق ِ خدا بلکه خـُلق ِ با خـَلق ، در میان جامعه زیستن ، کسب روزی حلال و انجام دستورات دینی به صورت کامل .

دوست عزیز شما از کلمه ( خانقاه نشینی ) استفاده کردید تنها به استنباط سیره و روش برخی از صوفیانی که در گذشته یا حتی حال ، به قول شما تمام عمرشان در خانقاه ها و دوری از جامعه صـرف مـی شده یا می شود . و خوب می دانید که تصوف و عرفان اسلامی و یا حتی غیر اسلامی ، شاخه های زیادی با اعتقادهای متعددی از گذشته تا کنون داشته است و حقیر به هیچ عنوان به خود اجازه اعمال نظر در مورد حقانیت ایشان و آداب سیر و سلوکشان نمی دهم و فقط همین را می دانم که دین ما دین کامل و پیامبر ما محمد مصطفی (ص) و کتاب بحقش قرآن کریم بهترین الگو برای چگونگی سیر و سلوک ما می باشد .

لیکن پیشنهاد من این است : همه را به یک چوب نرانیم و اینکه شاید در حال حاضر سالکین بحق و اصطلاحا خانقاه هایی باشند که مریدان فقط هفته ای یک یا دوبار دور هم جمع می شوند و خارج ازمسایل و مباحث سیاسی ، قرآن و تفسیر قرآن می خوانند و از پند و اندرزها و سیره عارفین و بزرگان دین بهره مند می شوند .

حال اگر نام خود را درویش ، صوفی ، سالک و یا هر عنوان دیگری می نامند به این معنی نیست که تافته جدا بافته هستند تنها عهد و پیمانیست بین خود و حضرت حق که یادشان باشد ؛ مسلمانی هستند که خدا را به خاطر ترس از جهنم و یا ورود به بهشت نمی پرستند . اصولا با خدا به خاطر رسیدن به حاجات دنیوی و اخروی معامله نمی کنند و فقط و فقط به گونه ای رفتار می کنند که لایق نام انسانیت باشند ومورد رضایت حضرتش قرار گیرند و او را به این خاطر می پرستند که لایق پرستیدن است و خالق تمام جهانیان و ما جز بندگی وظیفه دیگری بر گردن خویش نمی بینیم .

باشد که حضرتش نظر و عنایتی بفرماید و ما را جزو  مقربین و دوستان مخلص خویش قرار دهد .

ثالثا در مورد مطلبی که از گنجینه کیمیای سعادت اثر امام محمد غزالی در وبلاگ درج کرده ام نیز عرض می کنم این مطالب عین مندرجات کتاب می باشد و شما بهتر می دانید که نویسنده کتاب ، حجت الاسلام زین الـدین ابو حامد امام محمد غـزالی طوسی یکی از بزرگتـرین فقها ، عرفا و علمـای تاریخ می باشند بزرگ مردی که در انواع رشته های علوم اسلامی سرآمد دانشوران روزگار خود گشت و نامش تا به امروز در جهان اسلام زنده و باقیست و مورد احترام همگان می باشد .

و اگر دقت کنید قبل از تمامی اصولی که در متن کتاب قید شده از کلمه آداب نیز استفاده شده است لذا ایشان در این کتاب آداب شرعی و دینی تمامی این اصول را کاملا توضیح داده اند . حقیر شما را به مراجعه و مطالعه متن کامل کتاب دعوت می کنم . انشاءالله رفع شبهات می گردد .

در پایان از ضعف کلام خویش معذورم و فقط می گویم :

در راه مسلمانی و سیر و سلوک هیچگونه جدائی و تفرقه در میان مسلمانان قائل نشوم و خود را جدا از بقیه ندانم .

و یادمان نرود :

که یکی هست و هیچ نیست جز او  ...................  وحده لا الله الا هو

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 10:41 قبل از ظهر توسط درویش علی| |

کیمیای سعادت - جلد ۱(قسمت دوم)

دنباله قسمت اول 

اثر ابوحامد امام محمد غزالی

 

رکن اول در عبادات است و آن ده اصل است : اصــل اول درست کردن اعتقــاد اهل سنّت و جماعت؛ اصل دوم به طلب علم مشغول شدن ؛ اصل ســوم در طهارت ؛ اصل چــهارم در نماز خواندن ؛ اصل پنــجم در زکات ؛ اصل شــشم در روزه ؛ اصل هفــتم در حج کردن است ؛ اصل هشــتم در قــرآن خواندن ؛ اصل نــهم در ذکر و تسبیح ؛ اصل دهــم در وردها و وقت عبادات راست داشتن .

رکن دوم در آداب معاملات و آن نیز ده اصل است : اصل اول آداب نان خوردن ؛ اصل دوم آداب نکاح کردن ؛ اصل ســوم آداب کسب و تجارت ؛ اصل چــهارم در طلب حلال ؛ اصل پنجم آداب صحبت خلق ؛ اصل شــشم آداب عزلت ؛ اصل هفــتم آداب سفر ؛  اصل هشــتم آداب سماع و وجد ؛ اصل نــهم آداب امر معروف و نهی از منکر ؛ اصل دهــم آداب ولایت داشتن .

رکن سـوم در بریدن عـقــبات راه دین که آن را مُـهـلِکـات گویند و آن نیز ده اصل است : اصل اول پیــدا کردن ریاضت نفس و علاج خوی بد و به دست آوردن خوی نیـــک ؛ اصل دوم اندر شـهوت شکم و فرج ؛ اصل سـوم در علاج شـَـرَهِ سخن و آفات زبان ؛ اصل چهـارم در علاج بیماری خشم و حقد و حسد ؛ اصل پنــجم در دوستی دنیا و بیماری طمع ؛ اصل شــشم اندر علاج بخل و حرص جمع کردن مال ؛ اصل هفــتم اندر علاج دوستی جاه و حشمت و آفت آن ؛ اصل هشــتم اندر علاج ریا و نفاق در عبادات ؛ اصل نــهم اندر علاج کبر و عـُجب؛ اصل دهــــم اندر علاج غفـلت و ضلالت و غرور .

رکن چهارم در منجیات و این نیز ده اصل است : اصل اول در توبه و بیرون آمدن از مظالم ؛ اصل دوم در صبر و شکر؛ اصل ســوم در خوف و رجا ؛ اصل چهــارم در درویشی و زهد ؛ اصل پنــجم در صدق و اخلاص ؛ اصل شـشم در محاسبه و مراقبه ؛ اصل هفـتم در تفکـــّـــر ؛ اصل هشــتم در توحیـــــد و توکــّـل ؛ اصل نــهم در محبت و شوق ؛ اصل دهـــم در ذکر مرگ . 

                                                                             ادامه دارد...

 

نوشته شده در شنبه نهم شهریور 1387ساعت 7:36 بعد از ظهر توسط درویش علی| |
 جايگاه شريعت از ديدگاه صوفيان


گزیده ای از کتاب تصوف و شریعت

نوشتار حاضر به گزارش و بررسى ديدگاه بزرگان تصوف و عرفان نسبت به شريعت و احكام عملىِ دين مى‏پردازد. مراد از صوفيان در اين نوشتار بزرگان و افراد برجسته تصوف و عرفان مى‏باشد؛ افرادى كه رشد و رواج تعاليم صوفيه وامدار آنان بوده است و مورد قبول صوفيان نيز مى‏باشند.

عنوان كتاب:  تصوف و شریعت

نام نويسنده:  علی آقانوری

انتشارات:  باشگاه اندیشه

تاريخ انتشار: ويراست اول- تابستان ۱۳۸۶

 


اگر سخنان صوفيان را درباره شريعت از ابتدای شكل گيری تا مرحله كمال آن، پی گيری كنيم بسياری از مشايخ عرفان بر لزوم شريعت و عمل به آن تاكيد داشته اند از نظر آنان شريعت نه تنها ضروری است، بلكه طلسم وجود انسانی را جز بدان كليد نمی توان گشود و راه باز شدن ابواب علوم باطنی تنها شريعت است و گام نهادن در طريقت، بدون رعايت شريعت، جز هوا و هوس و وسوسه و زندقه و الحاد پيامدی نخواهد داشت. اگرچه مخالفان متشرع تصوف، مشايخ و پيروان اين مكتب را هميشه به بی اعتنايی به شريعت و ترك تكليف های شرعی و اعمال عبادی متهم می كنند. ظواهر شبهه برانگيز رفتار و سخنان خود صوفيان و سوء استفاده های برخی از پيروان آنها نيز به آن حمله ها دامن زده است، اما با پی گيری مواضع و سخنان و رفتارهای مشايخ آنها متوجه می شويم كه جريان و بدنه اصلی تصوف از اتهام بی اعتنايی به شريعت مبراست.

امام محمد غزالی در كيميای سعادت، اركان مسلمانی را برشمرده، مهم ترين آنها را ركن معاملات و عبادات می داند.

قيصری در مقدمه شرح تائيه ابن فارض در تبيين ديدگاه عارفان نسبت به شريعت می گويد:

بر طالبان راه حق واجب است كه در عبادات و طاعات از علمای ظاهر پيروی كرده، علم به ظاهر شريعت را بپذيرند چه آن صورت علم حقيقت است و لاغير

در مجموع می توان جايگاه شريعت را نزد مشايخ صوفيه در موارد ذيل جست وجو كرد:

1. تأكيد آنان بر پيروی از كتاب و سنت و ضرورت علم به شريعت و مسايل فقهی

2. التزام عملی مشايخ عرفان به تكاليف ظاهری و فقهی و حتی افراط در آن

3. نفی و طرد اباحی گری از ساحت تصوف

4. تأكيد آنان بر رابطه و انفكاك ناپذيری شريعت از ديگر مراحل سلوك.

خواجه عبدالله انصاری می گويد:

عموم علما و مشايخ صوفيه معتقدند نهايات و رسيدن به مراحل سير و سلوك و طی طريقت حاصل نيست مگر به تصحيح بدايات و اين بدايات به عنوان پايه ها عبارتند از: امتثال امر الهی، پيروی از سنت پيامبر، بزرگداشت نهی و اجتناب از نواهی و رعايت محارم الهی.

ابن عربی نيز ـ اگرچه به عدم پای بندی به شريعت متهم شده است ـ در آثار خود، اهميت شريعت را متذكر شده و هشدار داده است كه شريعت محمدی هرگز بر كنار گذاشته نشود.

مولوی، در مقدمه دفتر پنجم مثنوی، ضمن تشبيه شريعت به شمع رهنمون و علم طب برای مداوا و كيميا برای كيمياگری، می گويد:

و جهت اين گفته اند: لو ظهرت الحقايق بطلت الشرايع» همچنان كه مس زر شود و يا خود از اصل زر بود او را نه علم كيميا حاجت است كه آن شريعت است و نه خود را در كيميا ماليدن كه آن طريقت است چنان كه گفته اند «طلب الدليل بعد الوصول الی المدلول قبيح و ترك الدليل قبل الوصول الی المدلول مذموم»... و حقيقت يافتگان به حقيقت شادند كه ما زر شديم و از علم و عمل كيميا آزاد شديم.

 

نوشته شده در جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 1:39 بعد از ظهر توسط درویش علی| |
احتراما به استحضار خوانندگان گرامی می رسانم :

از این پس بلطف و مدد پیر در میان موضوعات و مطالب تارنمای اینحقیر ، گزیده ای

از گنجینه کیمیای سعادت اثر ابوحامد امام محمد غزالی ، تقدیم به سالکان الی الله

خواهد شد .


 

کیمیای سعادت - جلد ۱(قسمت اول)

 

اثر ابوحامد امام محمد غزالی


عنوان مسلمانی:

- اما عنوان اول آن است که حقیقت خود بشناسد.

- و عنوان دوم آن است که خدای  تعالی بشناسد.

- و عنوان سوم آن است که حقیقت دنیا را بشناسد.

- و عنوان چهارم آن است که حقیقت آخرت را بشناسد.

ارکان  معاملت مسلمانی :

«و اما ارکان اين معاملت مسلمانی چهار است:

 دو به ظاهر تعلق دارد و دو به باطن. آن دو که به ظاهر تعلق دارد:

رکن اول گزاردن فرمان حق است، که آن را عبادات گويند.

رکن دوم نگاه داشتن ادب است اندر حرکات و سکنات و معيشت، که آنرا معاملات گويند.

و اما آن دو که به باطن تعلق دارد:

يکی پاک کردن دل است از اخلاق ناپسنديده؛

 چون خشم و بخل و حسد و کبر و عُجب و ريا، که اين اخلاق را مهلکات گويند

 و عَقَباتِ راه دين گويند.

و ديگر رکن آراستن دل است به اخلاق پسنديده،

 چون صبر و شکر و محبت و رضا و رجا و توکل، که آنرا مُنجيات گويند.»

                                                                                           ادامه دارد...

 

نوشته شده در چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 9:31 قبل از ظهر توسط درویش علی| |

توی نجف یک خونه بود ، که دیوارش کاه گلی بود

اسم صاحب اون خونه ، مولای مردان علی بود

 

نِصفِ شبا بلند می شد ، یک کیسه داشت که بر می داشت

خرما و نون و خوردنی ، هر چی که داشت تو اون می ذاشت  

 

راهی کوچه ها می شد ، تا یتیم ها رو سیر کنه

تا سفره ی خالی شونو ، پُر از نون و پنیر کُنه

 

شب تا سحر پرسه می زَد ، پس کوچه هایِ کوفه رو

تا پُرِ بارون بُکُنِه ، باغ های بی شکوفه رو

 

عبادت علی مَگِه ، می تونه غیر از این باشه

باید مثلِ علی باشه ، هر کی که اهلِ دین باشه

 

بعدِ علی کی می تونه ، مَحرمِ رازِ من باشه

دردِ دِلَم رو گوش کنه ، تا چاره سازِ من باشه

 

چشماتو وا کُن آقا جون ، بالهای خسته مو ببین

منو نگاه کن آقا جون ، دلِ شکسته مو ببین

 

نوشته شده در سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 9:48 قبل از ظهر توسط درویش علی| |