لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار
سالروز ولادت شاه اولیاء ، پیر پیران ،مولا علی (ع) را
به تمامی مریدان حضرتش ،سالکان راه عشق
فقرا ، عرفا و پیران طریقت تبریک عرض می نمایم
تا صورت و پیوند جهان بود علی بود
تا نقش زمین بود و زمان بود علی بود
شاهی که ولی بود و وصی بود علی بود
سلطان سخا و کرم و جود علی بود
مسجود ملائک که شد آدم ز علی شد
آدم چو یکی قبله و معبود علی بود
موسی و عصا و ید بیضا و نبوت
در مصر به فرعون که بنمود علی بود
عیسی به وجود آمد و فی الحال سخن گفت
آن نطق و فصاحت که بدو بود علی بود
جبریل که آمد ز بر خالق یکتا
در پیش محمد شد و مقصود علی بود
آن معنی قرآن که خدا در همه قرآن
کردش صفت عصمت و بستود علی بود
آن قلعه گشایی که در قلعه خیبر
بر کند به یک حمله و بگشود علی بود
چندان که در آفاق نظر کردم و دیدم
از روی یقین بر همه موجود علی بود
این کفر نباشد سخن کفر نه این است
تا هست علی باشد و تا بود علی بود
سر دو جهان جمله ز پیدا و زپنهان
شمس الحق تبریز که بنمود علی بود
«الله» اسم اعظم الهی
اساس توحید
ارباب لطایف گفتهاند: الله اسم اعظم است، بدان دلیل که اساس توحید بر اوست و کافر به سبب گفتن این کلمه، از حضیض کفر به اوج ایمان انتقال یابد. هرگاه به جای لا اله الا اللّه، وی لاالهَالاّ الرّحمن گوید، با آن که از صفات خاصّه است از کفر بیرون نیاید و داخل دایره اسلام نشود. فلاح و رستگاری بندگان متعلق به ذکر نام اوست. [و خداوند در سوره جمعه (آیه 10) فرمود: [خدا را بسیار یاد کنید، باشد که رستگار گردید.
منقبت کمالِ ذاکران به شَرَف این اسم، تمام است. ابتدا به او درست آید که «بسم الله» و اختتام بدو انتظام یابد که «و آخِرُ دَعوئهم اَنِ الحَمدُ لِلّهِ» (و پایان نیایش آنان این است که ستایش ویژه پروردگار است).
پیوند وحدت از اوست که: «لا اله الا الله» و برپا داشتن قواعد رسالت بدوست که: محمدٌ رسولُ الله صلیاللهعلیهوآله و تایید عواید ولایت به اوست که: علیٌ ولیُّ اللّه.
* * *
از سلطان العارفین پرسیدند که اسم اعظم کدام است؟ گفت که شما اسم اصغر به من نمایید تا من اعظم به شما نمایم. کدام نام است که نه در عظمتْ تمام است، چه قطره در نظر آید که نه از بحرِ محیط بزرگتر آید.
از این سخن معلوم شد که اسماء حق همه اعظمند، لیکن هر کدام که در تعریف اَتَمّ باشند، بالنسبه به دیگری اعظم باشند.
خصایص کلمه «الله»
اسم «الله» را خصایصی است که از آن خصایص بر اعظمیت آن استدلال توان کرد:
اینکه جمیع اسماء حق را بدو نسبت دهند و او را به هیچ یک از اسماء منسوب نگردانند؛ و صیانت و نگاهداشت حق تعالی این اسم را از آن که دیگری به وی مسمّی گردد، از زمان آدم تا دور حضرت خاتم صلیاللهعلیهوآله این اسم را بر غیر حق سبحانه، رقمِ اطلاق نیافته و هیچ کس را نه حقیقتا و نه مجازا بدین نام نخواندهاند.
آن که اصلاً تغییر و تبدیلْ بدین اسم راه نیابد، نه تثنیه شود، نه جمع و نه تصغیر آید، همچنین از خواص این اسم است که چون الف از او حذف کنند، «لِلّه» باقی ماند و این نیز مختصّ حق سبحانه است که «لِلّهِ الامرُ مِن قبلِ و مِن بَعدُ». یعنی [فرجام] کار در گذشته و آینده از آن خداست (روم، 4) و اگر لام اول بیفکنند، لَه بماند، آن نیز خاصه اوست، چه مالکیت به حقیقت، غیر او را ثابت نیست، «لَه المُلک و لَهُ الحَمد» یعنی (او راست فرمانروایی و او راست سپاس. (تغابن، 1) و اگر لامِ ثانی را نیز بیندازند، «هو» بماند و آن نیز دلالت بر ذات او دارد. «قل هُوَ اللّه اَحَدٌ» (اخلاص، 1) پس اسمی که او را این همه خصایص باشد اسم اعظم خواهد بود.
خواصی دیگر
بدان که عدد حروف این کلمه طیّبه به حَسَب تلفظ، پنج است و عدد پنج را خاصیتی هست که دلالت بر نهایت و تمامی دارد و بدین جهت، او را دایر گویند، و دَوران او اشاره به آن است که هر چند او را در نفسِ خود ضرب کنند و حاصل را باز در او ضرب نمایند، همان پنج به صورت اصلی خود باز آید. مثلاً پنج را در پنج ضرب کنند. حاصل بیست و پنج باشد و اگر باز در پنج زنند صد و بیست و پنج و...
و بنای اصول دین بر پنج چیز قرار گرفته و ارکان اسلام که دینِ مَرضی عبارت از اوست برین عدد آمده. و نماز که یکی از ارکان است و اهتمام به شأن او زیاده از باقیِ ارکان، پنج وقتْ معین شده و تمامی ارکان او نیز بر پنج چیز قرار یافته. و در وضو که مقدمه اوست پنج عضو مقرر گردیده. و احکام شرعی نیز پنج است: فرض و سنّت و حرام و مکروه و مباح. و در کلام الهی، سورههایی که با الحمد لِلّه آغاز شده پنج است.
* * *
انسان که پیکر بدیعْ منظَرَش را خامه قدرت کامله به نیکوتر صورتی نگاشته، حدود آن به پنج عضو منتهی میشود، رأس و دو دست و دو پا. و اطراف هر یک از آنها باز به پنج انتها یافته در دست و پای که هر یک به پنج انگشت منتهی شده است.
و در میان رُسُل که صاحب شرایع بودهاند به همین عدد اختصار دارند، چون نوح و ابراهیم و موسی و عیسی و محمد مصطفی صلوات الله علیه و آله و علیهم اجمعین و آل عبا نیز پنج تن هستند.
سِرِّ حروف اسمِ جلاله
و بدان که حروف پنجگانه این اسم، متضمّن سَرِّ غریب و دربرگیرنده رمز عجیب است و از این پنج، دو الف است: یکی مکتوب و ظاهر و دوم ملفوظ و مخفی و دو لام، یکی ساکن و دیگری متحرک و یک هاء.
اما الف ظاهر، عبارت است از مرتبه واحدیت که اعتبار وحدت است.
و الف مخفی اشاره است به رتبه احدیّت که اعتبار وحدت است.
لام ساکن اشارت به عالم مُلک است یعنی عالم شهادت و عالم اجسام و عالم خلق که محسوساتند، و سکون این لام، دلیل بر آنکه مُلک را به خود، هیچ گونه تصرّفی نیست و تا فیض ملکوتی، سلسله او را تحریک ندهد، اثر حرکت به او پدید نیاید.
و لام متحرک عبارت است از عالم ملکوت یعنی عالم غیب و عالم ارواح و عالم امر که حسّ به آنها راه ندارد و حرکت آن، دلالت بر آن دارد که مُلک در قبضه تصرف اوست و جز به تدبیر ساکنان فضای ملکوتی، از پایْبستگان مضایقِ مُلکی هیچ کار نیاید.
اما حرفِ «ها»، بر هویت ذاتْ دلالت کند و او را غیب هویت گویند. و گفتهاند که: اصل در اسم الله، حرف «ها» است که کنایه از غیب ذات و هویت غیر متعیّنِ اوست، چه «ها» کنایت از غایت باشد و همه مُلک، او راست و مخصوص به او.



